تبليغاتX
مستقل ها
سینمای مستقل و مستند
ميلان كوندرا در كتاب " هنر رمان" نوشته:

" اين درست است كه موريانه هاي تقليل ، زندگي آدمي را همواره مي جوند: چنانكه بزرگترين عشق ، سرانجام به مجموعه اي از خاطرات بي فروغ تقليل مي يابد"

فكر مي كنم بزرگترين فيلم هاي تاريخ سينما از آثار بزرگي مانند چشمان باز بسته كوبريك و ماه تلخ پولانسكي بگيريد تا همين "جدايي نادر از سيمين" خودمان هم درباره همين مفهوم اند : "تقليل"

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 9:25  توسط علی حاجی پور | 
تا حالا شده به ايراني بودن خودتون افتخار كنيد؟ من معمولا مخصوصا در اين چند ساله اين كار رو نكردم اما ديدن قسمت ها آخر سريال " وضعيت سفيد" اين حس افتخار و احترام به ايران و ن‍ژاد آريايي رو دوباره در من بيدار كرد.

نگاه كنيد به گريه امير كه كنار حوض دراز كشيده براي رفيق شهيدش و وقتي كه دشمن موشك انداخته به باغ و اهالي خانواده دارند بي اعتنا به آن عروسي شان را در اطراف باغ برگزار مي كنند.

ملتي پيروز است كه به اين حد از عزت نفس رسيده باشد. 

فقط يك افسوس براي كساني كه اين سريال جادويي را دوست نداشتند. اين عده قليل فردا نزد آينده گان شرمنده خواهند بود مثل كساني كه دايي جان ناپلئون و هزار دستان و امام علي را در دوران پخشش دوست نداشتند.

حميد نعمت الله ،فردوسي دوران ماست.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 11:23  توسط علی حاجی پور | 
موضوع توهين سلحشور به بازيگران زن ايراني آدم را به فكر واميدارد كه فاصله روحيات و اخلاق و منش فيلمسازان به ظاهر ارزشي اين طرفي با همتايان اروپايي و هاليوودي زمين تا آسمان است. مراسم اسكار را كه ديده ايد. وقتي كانديدايي برنده مي شود همه صميمانه برايش كف مي زنند و حتي بلند مي شوند و او را در آغوش مي گيرند و مي بوسند- زن و مردش هم اصلا برايشان فرق نمي كند-. 

بعد ما آن ها كافر و مزدور صيهونيسم و (...) مي خوانيم. در جشنواره هاي خودي و وطني حتما عاليجناب بازيگر! بايد مطمئن باشد كه برنده مي شود وگرنه اصلا به مراسم نمي آيد و اگر هم بيايد و ببيند كه نفر رقيبش برنده شده در نهايت سنگدلي دست نمي زند و حتي ممكن است سالن را ترك كند. اينها را خودم شاهد بوده ام كه مي گويم.

گاهي اوقات فكر مي كنم ما نه تنها از نظر تكنولوژي و علم از غربي ها عقب تريم كه در ... بگذريم!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 20:31  توسط علی حاجی پور | 

چه كسي گفته ارج و قرب تلويزيون از سينما (لااقل در اين اينجا) كمتر است. هر كسي گفته حتما بايد بيايد و اين سريال محشر و كم نظير حميد نعمت الله را ببيند. گنجينه اي از بازي هاي درخشان ، شخصيت پردازي استخوان دار ، ميزانسن هاي جادويي و نكات فني خلاقانه. فقط عنوان بندي ابتدايي اش با آن تصاوير خاطره انگيز كودكي مان در دهه 60 ، به تنهايي ارزش يك فيلم سينمايي اسكاري را دارد. 

اين نوشته را كساني كه با تلويزيون ايران قهر كرده اند و وضعيت سفيد را نمي بينند شايد اغراق يا احساساتي قلمداد كنند اما اگر حوصله كنيد و فقط يك قسمتش را ببينيد به اوج كار نعمت الله پي خواهيد برد. مردي كه اين شب هاي پاييزي به جعبه جادويي خانه هايمان احترام و ارزشي دوباره داده است.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 9:43  توسط علی حاجی پور | 

اين بار در اينجا صحبت از يك كتاب است. كتابي كه در ايران با نام " يونايتد نفرين شده" با ترجمه حميدرضاصدر منتشر شده است. ديويد پيس ژورناليست مطرح انگليسي اين كتاب را كه نوعي رمان بيوگرافي گونه است درباره حضور چهل و چهار روزه ي پر تنش و نافرجام برايان كلاف مربي نام آشنا و جنجالي انگليسي ، در باشگاه ليدزيونايتد در دهه 70 م. نوشته است. شايد خيليها از فوتبال لذتي نبرند و آن را وقت تلف كردن يا هياهوي بسار براي هيچ بدانند اما مطمئن باشيد حتي اگر مخالف سرسخت فوتبال باشيد - كه به نظر من كار خطايي است- از اين كتاب پر ورق و دقيق لذت فراواني خواهيدبرد. چرايي اش بماند براي وقتي كه كتاب را خوانديد كه با ترجمه شيوا و دلنشين دكتر صدر طعم ديگري هم دارد. 

مشخصات:يونايتد نفرين شده/ ديويد پيس/ ت: حميدرضاصدر/ نشر چشمه/ چاپ اول 9000تومان

تذكر: از قيمتش اصلا نهراسيد ، اين كتاب واقعا ارزش دست كردن در جيب را دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 13:17  توسط علی حاجی پور | 
" روشنفكري از آن مشاغلي ست كه استعفا و بازنشستگي ندارد ، اما اخراج دارد"


" وظيفه روشنفكر آگاهي دادن است ... روشنفكر نبايد به خاطر مصلحت انديشي لال شود و اگر بشود ديگر روشنفكر نيست"


" فكر مي كنم زمانه اي كه روشنفكران در آن دوران ساز بوده اند گذشته است"


" روشنفكري در مجموع كار خطيري است. روشنفكر هميشه ناچار از موضع گيري است و موضع گرفتن هم هميشه كار عاقبت به خيري نيست !"

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 13:8  توسط علی حاجی پور | 

تجربه گرایان محبوب

از اولین سال قرن جدید با "اوه ، برادر کجایی " آغاز کردند و مثل همیشه گوشه و کنایه هایشان به ادیسه هومر ، انجیل و سیاه ستیزی در جنوب آمریکا تنها بهانه ای بود برای انواع بازیگوشی های فرمی و روایی. آنچه که خوشایند منتقدان طرفدارشان از دیرباز بوده و است. پیگیری سرنوشت غم بار دو مرد خیانت شده و نه چندان همدردی برانگیز در" مردی که آنجا نبود " و"سنگدلی تحمل ناپذیر" در کنار گروه دزدان ناکام ظاهرا حرفه ایِ " قاتلین پیرزن" همچنان امیدوارمان  نگه می داشت تا در میانه های این دهه شاهکارشان را بیافرینند. "پیرمردها سرزمینی ندارند" این شاهکار بود. اثری که خیلی ها به ستایش واداشت و تعداد بیشتری را هم از ترس قاتل سنگدل وخونسردش با بازی درخشان خاویر باردم اسپانیایی به وحشت انداخت. سه فیلمی که پس از این فیلم آمدند تا امروز تنها دست گرمی های پس از فتح اسکار قلمداد شده اند در این میان "شهامت واقعی" به واقع نشانی از نوآوری هایشان ندارد- هر چند که خود کوئن ها هم در تمام این سال ها نه نگاه به جوایز آنچنانی داشته اند و نه زیاد به نظرات منتقدان برای تغییر یا تصحیح مسیر- توجه کرده اند.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 19:54  توسط علی حاجی پور | 
حصارها مانع ات نیستند مرد

زیرا تو خود

در ذهن حصاری نداری


تکه هایی از فیلم جدید پناهی که در خانه خودش ساخته و در جشنواره کن امسال هم حضور داشت. 

http://www.youtube.com/watch?v=O29fS2MiYwQ

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 1:15  توسط علی حاجی پور | 


شاملوی بزرگ روزگاری نوشته بود:

نخست

        دیرزمانی در او نگریستم

چندان که ، چون نظر از وی باز گرفتم

در پیرامون من

                   همه چیزی

                                 به هیات او درآمده بود.

آنگاه دانستم که مرا دیگر

                                از او

                                       گزیر نیست. 

blue valentine انگار ترجمان تصویری همین شعر است. حکایتی غم انگیز از آغاز و پایان یک عشق. می توانیم مرد را دوست داشته باشیم یا زن را. چه فرقی می کند. اینجا حرفی از حق دادن نیست. صحبت از مفهوم دل دادن است. مرد به زن می گوید: از این عشق بازی ای که معلوم است تنها جسم مرا می خواهی متنفرم. او تکلیف خودش را با این زن جای دیگری معلوم کرده است.

برخی فیلم ها کمک می کنند آدم بهتری شویم. این جور فیلم ها کمیابند و همیشه هم توسط اساتید ساخته نمی شوند. اتفاقا زیبایی سینما به این است که فیلمی را بگذاری که هیچ از کارگردان و داستان و خط و ربطش نمی دانی و اثر آرام آرام تمام وجودت را تسخیر کند. این فیلم از همان ها بود. از آنهایی که ترس برت می دارد اگر بشینی به نوشتن رازهایش ، مبادا رازی را افشا کنی که تمام سِر عشق ورزی ات با آن بوده است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 1:8  توسط علی حاجی پور | 

1- مارتین اسکورسیزی:

آیا او هنوز به راننده تاکسی اش در خیابان های کثیف و محنت زده ی پایین شهر نیویورک فکر  می کند. آیا او هنوز در رویای تکرار موفقیت تاریخیِ "گاوخشمگین" است. این سوال ها تنها یک جواب دارد و آن نه است. اسکورسیزی گذر کرده از 60 سالگی در یک دهه گذشته هر روز در پی فتح افق های جدیدتری بوده که شاید تا دیروز از نظر مالی و فنی - جرات ورود به حیطه شان را نداشت. او در این چند سال گذشته با انواع ژانرها دست و پنجه نرم کرده و غالبا پیروز از میدان بیرون آمده است. ساختن حماسه ی پر خون و خشونت "دارودسته نیویورکی" آن هم در دکورهای عظیم و پرخرج چینه چتای رم تجسم یک رویای 30 ساله بود ، آن هم برای عشق سینمایی مثل او. همان طور که جرات ورود به حیطه سینمای زندگینامه ای آن هم با مایه های حادثه ای و به کارگیری جلوه های ویژه آنچنانی در "هوانورد" و همچنین بازسازی یک اکشن سیاه و تیره ی هونگ کنگی در تحسین شده ترین فیلم یک دهه ی گذشته اش یعنی "departed" که سرانجام مجسمه اسکار را برایش به ارمغان آورد ، کار هر کسی نبود. " shutter island" بهت انگیز و پیچیده بود از آن جهت که استاد پس از سال ها بار دیگر ابهامی را به تک تک نماهای فیلمش تزریق کرده بود که 30 سال پیش در انتهای "راننده تاکسی" همگان را به فکر فرو برده بود. آیا او باز هم اسکار دیگری خواهد برد ، بعید است اما ساختن یک شاهکار دیگر از او هیچگاه بعید نیست.

 

2- کریستوفر نولان:

شاید امروز کمتر کسی با این نکته مخالف باشد که تصور هالیوود قرن جدید بدون نولان غیرممکن است اما حتی آنهایی که مجذوب نوآوری های تکنیکی و روایی آثارش شده اند هم نمی توانند از این حقیقت غیرقابل انکار به آسانی بگذرند که اگر نولان نابغه و مستقل یکی دو فیلم اولش "تعقیب" و "یادگاری"- تسلیم پسند و سیاست های استودیوهای کلان رویافروش نمی شد ؛ چه بسا تا به حال با کارگردان دست نیافتنی ای شاید چیزی در مایه های آلن رنه یا بونوئل طرف بودیم. البته ساختن "تلقین" در میان یک استثنا بود که نشان داد چگونه می توان در قلب نظارت کلیشه ای کمپانی ها باز هم به ایده های مستقل خود وفادار بود گیرم با پایان بندی ای به شدت ضعیف و شعاری. اما افسوس که جذبه ی پول و امکانات مافوق تصور هالیوود خیلی زود استعدادهای ساندنسی ینگه دنیا را در خود حل می کند و در بهترین شکلش نولان بیرون می آید که برای چندمین بار ایده های فرسوده کمیک بوک ها را بازتولید کند و تازه منتقدان هم مدام تحولیش بگیرند و خود را در برابر هدر رفتن استعدادش به بی خیالی بزنند. 

 

3- الخاندرو ایناریتو:

از ابتدای سال های دوهزار توجه همه منتقدان دنیا به پسر مکزیکی بلند قد ، سبزه و همواره خندانی جلب شد که تلخ ترین و تکان دهنده ترین داستان های ممکن را به زبان سینما برایمان تجسم می بخشید و این کار را هم با نوآوری های عجیبی در روایت انجام می داد که گاه همه را به یاد سینمای هنری دهه 60 اروپا می انداخت. خودش البته ادعای هنری بودن یا روشنفکرنمایی ندارد و داستان هایش هم درباره آدم های فرودست و بیچاره ای است که گاه در بدیهی ترین شکل خود از امکان سعادت و آرامش محرومند. او قصه گویی اش را برای ما بینندگان سربه هوا از محله های مکزیکو آغاز کرد جایی که سگ ها مونس آدم ها می شوند ، هنگامی که پدری باید با عکس دخترش درددل کند و برادری ترتیب قتل برادرش را بدهد تا به خوشبختی برسد. ستاره های هالیوودی را به کار گرفت تا جذبه ی از دست رفتن "21 گرم" را در هنگام جدا شدن روح از بدن به تمام دنیا صادر کند و در جاه طلبانه ترین شکل خود چهار داستان میخکوب کننده را در سه قاره جهان در "بابل" به تصویر کشید تا سلطه خشونت و عدم ارتباط میان ما آدم های مدرن پرمدعا را به رخمان بکشد. جدایی اش از یار دیرینه ی نویسنده اش گیلرمو آریاگا ، چندان به نفعش نبود و "بیوتیفول" اش آن قدرها مورد توجه قرار نگرفت. همه منتظر فیلم بعدی اش هستیم و این مهم ترین چیز است.

 

4- میشاییل هانکه:

خودش می گوید شیفته جهانِ سکوت و رمز و راز مسیحاییِ روبربرسون است. به کیارستمی عشق می ورزد و او را یکی از مهم ترین فیلمسازان دهه اخیر می داند اما به فیلم هایش که نگاه می کنیم خودش سبک جدیدی را به سینمای چند سال گذشته ی سینمای جهان اضافه کرده است که برخی آن را دنیای "هانکه ای" نام نهاده اند. در این جهان تیره و تار و بی ترحم نه نشانی از فیض خدایی برسون است نه معصومیت فراگیر کیارستمی. دنیای او دنیای عذاب و مجازات است و گاه حتی عذاب دهنده معلوم نیست و این تنها عذاب شونده است که حی و حاضر است. با دیدن فیلم های او گاه دلمان می خواهد چشمانمان را ببندیم زیرا تصور می کنیم که آنچه بر پرده می بینیم شباهت های تام و تمامی به خودمان دارد و این موقعیت سازی تا به آنجا پیش می رود که گاه با گناهکاران او همذات پنداری می کنیم و دلمان از عذاب شونده ها به هم می خورد از بس که منفعل اند و بی دست و پا. دوست داشتن فیلم های او گاه با سادومازوخیست بودن اشتباه می شود و افرادی را دیده ام که علارغم علاقه به سینمایش از اظهارنظر صریح در مورد دنیای ذهنی هانکه و سرنوشت قربانیانش- اینجا از لفظ شخصیت اصلا نمی توان استفاده کرد- خودداری می کنند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 12:17  توسط علی حاجی پور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام دوستان عزیز
وبلاگ مستقل ها به فیلم های مستند و کوتاه و مستقل سینمای جهان می پردازد.
علی حاجی پور
مستند ساز و منتقد سینما
فیلم ها:
مثل شب(داستانی1382)
پاسور(مستند-1383)
نامه ای برای آندره(مستند-1384)
مسافر صندلی عقب(تجربی- 1385)
سایه بان(مستند- 1386)

دوستان عزیز برای هر چه بهتر شدن وبلاگ خودتان نظر فراموش نشود.ممنون

نوشته های پیشین
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
دی 1387
مهر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آرشيو
پیوندها
سینمای ما
گرینگوی پیر
محسن آزرم
روزنامه شرق
احسان خوش بخت
شکوفه غیوری
پونیو
الهام علیزاده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM